این صدو یکمین یادداشت من توی این وبلاگه...
دو سه هفته است که در گیر فیلم خودم شده...یه فیلم نیمه مستند راجع به مرگ و آدم هایی که اونو تا به حال دیدن...دو هفته قبل که اولین نماها رو گرفتم تا چند ساعت نمی تونستم بشینم و دائم توی خونه راه می رفتم ...شنیدن داستان از زبان کسانی که مرگ یکبار دیگر بهشان فرصت برگشتن داده چنان اذیتم می کند که آرام آرام هه چیز زندگی من عوض می شود .
یکی در فیلم می گفت : احساس من موقع رو به رو شدن با مرگ این بود که همه چیز به کارنامه آدم توی اون لحظه بستگی داره ... حتی شاید دو ساعت بعد آدم کارنامه اش عوض شه...اما مثل امتحان می مونه...وقتت که تموم شه دیگه یک کلمه هم نمیشه بهش اضافه کنی.
دیشب شوهر خاله من به خاطر سرطان مرد و من در همه این یک و نیم سال سرطانی بودنش ندیدمش... چقدر همه می توانیم بی رحم باشیم .
نظرات ()
یه دوسه هفته ای من فیلتر بودم که علتش رو برام فرستادن و من هم اصلاح کردم و مکاتبه کردم و درست شد , هر چند دیگه دل و دماغ به روز کردن ندارم . ظاهرا موضوع به یه تحلیل از خانم مونیکا بلوچی تو یه فیلم بر می گشت و همین عبارت ها هم شایسته ایشون هستش !
راستی توی متن دقت کنین...این روبوت ها انگار پسرن و خیلی هم از خانم ها خوششون میاد !!

نظرات ()
این احساس فورمالیستی خفه کرد من رو! دقت که این ها دیجیتال هستن و رنگ هاشون تصحیح شده 

نظرات ()
امشب بالاخره " گربه روی شیروانی داغ " رو دیدم . آخرین باری که این فیلم رو دیدم 29 سال قبل بود و من 5 سالم بود و فقط شروع فیلم همیشه یادم بود . نمی تونم بگم فیلم چه اثر فوق العاده ای گذاشت . متن عالی " تنسی ویلیامز " , کارگردانی و میزانس های معرکه " ریچارد بروکس " , "الیزابت تیلور " بسیار زیبا و " پل نیومن " بسیار جذاب و خدارو شکر یه دوبله قبل از انقلابی کامل !
فیلم درست 51 سال قبل ساخته شده اما اینقدر تازه و گیراست که حتی یه لحظه هم نمیشه ازش غافل شد . حیف که این روزا از این چیزا ساخته نمیشه....فیلم هاییکه زندگی کردن رو یاد بده ...
..... ......
[ فیلم رو بلافاصله بعد از دیدن , دوباره دیدم و اینبار با یه قهوه ترک غلیظ و سیگار برگ عالی! ]
نظرات ()
گاهی
به آسمان نگاه کن
شاید
دوستی
بر زمین افتاد !

نظرات ()
سالی که گذشت داره آخرین روزهاشو سپری می کنه و خیلی زود به خاطره تبدیل میشه - مهم نیست که خاطره ها خوب یا بد بودن , به هرحال بخشی از جریان لذتبخش زندگی هستند , سال ٨٧ برای من شاید مهمترین سال تو این ٣۴ سال بود و من به اندازه یک عمر یاد گرفتم و بار اومدم - امید دارم که سال جدید برای همه سالی پر از نیروهای خوب - جریان های خوشایند - احساسات عمیق و آرامش پایدار باشه .

نظرات ()
این عکس بدون اضافه کردن افکت های کامپیوتری گرفته شده . بیشتر از ١٠٠ مدل مختلف رو آزمایش کردم که بعد از ۵-۴ ساعت , بالاخره در اومد.
توضیح : این یکی از سفینه های محبوب من در سه گاه اول جنگ ستارگان , به اسم : میلینیوم فالکن , هستش !
نظرات ()
در هوای بارانی
به انتظار نشسته
دختری
با روسری قرمز

نظرات ()
این دو تا فیلم , بیشترین توصیه یه دوست برای درک رابطه ها بودن . فیلمها و آدم هاش و لحظه هاش گاهی اونقدر به من نزدیک می شدن که من کاملا داشتم خودمو توی آینه می دیدم .
اول Before Sunrise ساخته شده و 9 سال بعدش Before Sunset . داستان فیلم هم با همین فاصله زمانی اتفاق میوفته . فیلم , دید فوق العاده ای می ده و آدم یاد می گیره که ....
یکی از هزار دیالوگ معرکه فیلم : خاطره خیلی چیز خوبیه اگه با گذشته نجنگی.

نظرات ()
فشار کاری زیاد شده , فشار محیطی هم , زخم های معده سر باز کردن , زخم های قدیمی , هم .... حالا هم دلم ام درد می کنه , هم "دل " ام .
نظرات ()
آدم ها میان و می رن... تنها کاری که میشه کرد اینه که عاشقانه دوستشون داشت و خاطراتشون رو عزیز و عمیق حفظ کرد . نمی شه به بهانه دلبستگی , مانع حضور آدم ها توی زندگی شد , نمی شه از آخر رابطه ها ترسید و روح رو خالی از گرمای یک دوست نگه داشت . همیشه این احتمال وجود داره که آخر همه رابطه ها , هر چند کامل , هر چند عالی , یک سکوت و جدایی باشه , در واقع بیشتر اوقات همین می شه ...فقط مهم اینه که آخر آخرش مطمئن بشین که دوستای خوبی بودین و تونستین اون فصل زندگی رو , خوب و به شادی زندگی کنین , به هم کمک کنین و با هم رشد کنین , اینطوری دوستی تون تا ابد ادامه پیدا می کنه , بعدش باید آروم روی خودتون خم بشین و فقط به سکوت و صدای خنده هایی که توی گذشته , گم می شن , گوش بدین .
نظرات ()
می ترسم
درخواب
خاطراتم را بدزدند
یا بیدار شوم
نام ترا به خاطر نیاورم
شعر از کتاب "کولی" - کیکاووس یاکیده - هدیه همان دوستی که می رود!
نظرات ()

عکس کار من نیست , از سایت JPG Magazine , برداشته شده که یکی از عکس های مورد علاقه من هستش ( خودمم عضو همین سایت هستم ) در واقع دو نکته خیلی مهم در این عکس اینه که اولاً - ایده بسیار آسون و فوق العاده ای داشته و دوماً - عنوان عکس ( Brain Wash ) بهش معنای خاص و جذابی می ده.
نظرات ()
آدم ها بدون اینکه خودشون بخوان , به هم صدمه می زنن و اسمش رو تقدیر یا تصادف می ذارن( بنجامین باتن )

نظرات ()
1. اسم فیلم : Thw curious case of benjamin button هستش که "مورد عجیب ببنجامین باتن" ترجمه شده و بنظرم "مورد کنجکاوی بر انگیز بنجامین باتن" به بار معنایی فیلم نزدیک تره هر چند خوش آهنگ نیست .
2. نسخه ای از فیلم بدست من رسید ( و الان توی بازار هست ) که از روی نسخه مخصوص پخش در جشنواره ها کپی شده و کاملا تصویر قابل قبولی داره , نزدیکترین دوست من اون رو خیلی وقت پیش بهم داد و می دونستم اینقدر با ارزشه که سه هفته ای صبر کردیم تا با هم ببینیمش .
3. کارگردان فیلم "دیوید فینچر " , یکی از معدود کساییه که من همه کار هاشو دیدم , منظورم از همه کارهاش فقط فیلم هاش نیست , اون قبلا برای ارواسمیت , مدونا و بقیه , ویدئو ساخته و همه اون ها رو هم دیدم و باور کنید که تعداد آدم ها و ایرانی هایی که همه فیلم هاشو دیدن اصلا کم نیست .
4.قصه فیلم , فضا سازی و بازی ها بی نظیرن , در واقع دوباره فینچر یه جواهر رو درست کرده و اینقدر اون رو خوب تراش داده که کامل منحصر به فرد شده , فیلم نامزد 13 اسکار شد اما متاسفانه 3 تاشو گرفت , با این وجود مطلقا چیزی از ارزش های فیلم کم نمیشه. نکته جالب اینه که تو فیلم هیچ Special effect ای رو حس نمی کنین و فکر کنم بخاطر همین هم اسکار جلوه های ویژه رو گرفت !!
5. فیلم راجع به آدمیه که بر خلاف زمان حرکت می کنه , دیالوگ های فیلم فوق العاده هستن ( هر چند نسخه ای که من دیدم زیر نویس فارسی کاملا غلطی داشت ) . فیلم بهتون دید می ده , تکون تون میده و چیزهایی رو بهتون یادآوری می کنه که فراموش کرده بودین .
6. فیلم رو فقط توصیه نمی کنم , این فیلم رو همه باید ببینن.
نظرات ()